
دو خلبان نابینا که هر دو عینکهای تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما امدند، زمانی که خلبانها وارد هواپیما شدند زمزمههای توام با ترس وخنده درمیان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند دوربین مخفی بوده است. xa0اما... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
قدر آدمایی که زود عصبی میشن رو بدونید. اینا همون لحظه داد میزنن قلبشون درد میگیره دستاشون میلرزه ولی واسه زمین زدنتون هیچ نقشه ای نمیکشن اونا تمام نقشه شون همون عصبانیتشون بوده، تمام آدمایی که زود عصبانی میشن آدمایی هستن که رقیق ترین و صاف ترینند...❤️...
ادامه مطلب
عاشقــانہ بـہ سبڪــ شہــدا یـہ روز داشتیم با ماشیـن تـو خیابون مےرفتیـم سر یـہ چراغ قرمز ... پیرمـرد گل فروشـے با یـہ ڪالسڪه ایستاده بود ... منوچـہر داشت از برنامـہ ها و ڪارایـے ڪـہ داشتیم مےگفت ... ولـے مـن ... ادامه مطلب...
ادامه مطلب
______________________________________________________________ ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﺎﺭ می کنند: ﺭﻭ ﺗﻐﻪ ﺍ برندہ مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺨ ﻗﺮﺍﺭ دادہ ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﺲ ﻣﺰﻧﺪ. ﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شدہ ﺮ ﺭﺍ می بُرد. ﺮ ﺧﻮﻥ ﺑﺸﺘﺮ ادامه مطلب...
ادامه مطلب
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت ادامه مطلب...
ادامه مطلب